فاطمه جان احمدى
238
تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )
نمايندگان دربار به نهايت مىرسيد . خوانندگان و نوازندگان و رقاصههاى بدكاره در اين جشنها حاضر مىشدند و مظاهرى از انحطاط اخلاقى دربار خلافت اسلامى را به نمايش مىگذاردند . « 1 » افزون بر اين ، رويدادهاى ديگرى چون جشن عروسى خلفا ، ميلاد نوزادان آنان و جشن ظفرمندى سپاهيان و يا تعيين ولايتعهدى خلفا نيز از مظاهر پرشكوه و توأم با اسراف و تجمل دربار خلافت بود ، جشن عروسى مأمون خليفه عباسى با پوراندخت ، دختر حسن بن سهل ايرانى بهترين نمونه تجمل دربار خلافت اسلامى است ، « 2 » چنان كه آوردهاند در شب عروسى گوىهايى از مشك بر سر عروس و داماد فرو ريختند كه هريك محتوى نام روستا يا قطعه زمين يا نام كنيزكى يا اسبى با نژاد و يا هديهاى گرانبها بود و به هركس اين گوىها مىرسيد ، بدان هديه دست مىيافت . سينىهاى زرّين پر از جواهر و گوهر و ياقوت كه بر سر عروس و داماد مىريختند و يا هدايا و خلعتهاى شگفت كه ميان ميهمانان تقسيم مىكردند ، از اوج تجمل و دنياگرايى و اسراف دربار خلافت اسلامى حكايت دارد . « 3 » از جمله كسانى كه در ميان خلفاى عباسى به سبب خوشگذرانى ، انحطاطْ به فرمانروايى وى راه يافت ، مستعصم آخرين خليفه عباسى است . او به مجالس لهو و لعب و بادهگسارى و شنيدن غنا و موسيقى عشق مىورزيد . نديمهها و اطرافيانش همگى با وى پيوسته غرق در لذات و خوشگذرانى بودند . مردم ناراضى بارها نامههايى حاوى اشعار و مطالب تهديدآميز براى خليفه مىفرستادند ، اما او هرگز به آنها اعتنايى نمىكرد . در يكى از اين نامهها چنين آمده است : به خليفه بگو بس است ! چيزى را كه نمىخواستى ، بر سرت آمد . آگاه باش كه انواع مصيبتهاى عجيب بر تو نازل شده است . برخيز و گرنه هلاكت و نابودى تو را فرا مىگيرد و هم شكست و بىآبرويى و ضرب و غارت و چپاول نصيبت مىشود . « 4 » نيز نقل كردهاند كه وى زمانى به حاكم موصل نامه نوشت و از او گروهى مطرب و نوازنده درخواست كرد و اين در حالى بود كه نماينده هولاكو از وى براى حمله به بغداد منجنيق و آلات
--> ( 1 ) . بنگريد به : محمد مناظر احسن ، زندگى اجتماعى در حكومت عباسيان ، ترجمه مسعود رجبنيا ، ص 356 - 347 . ( 2 ) . مسعودى ، مروج الذهب و معادن الجوهر ، ج 2 ، ص 29 ؛ يعقوبى ، تاريخ اليعقوبى ، ج 2 ، ص 415 . ( 3 ) . مسعودى ، مروج الذهب ، ج 4 ، ص 29 و 30 ؛ يعقوبى ، تاريخ اليعقوبى ، ج 2 ، ص 415 و 416 . ( 4 ) . ابن طقطقى ، تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ، ترجمه گلپايگانى ، ص 60 .